علی اصغرعلی اصغر، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره
سلماسلما، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

علی شازده کوچولوم

بازی وبلاگی...

سلام ماهم توسط دوست خوبمون مامان سویل وآراز جون به این بازی دعوت شدیم..... من وبلاگمو دوست دارم چون می تونم خاطرات به یاد موندنی پسرم رو ثبت کنم... من وبلاگمو دوست دارم چون ازاین طریق با دوستهای خوبی آشنا شدم که امید وارم این دوستی ادامه داشته باشه تا زمانی که کوچولوهای خوبمون بزرگ بشن وخودشون ادامه بدن.... قانون بازی سه تفر از دوستانتو دعوت کنین.... 1_آرال خان 2_مهدیار جون 3_امیر مهدی جون ...
19 بهمن 1391

پسرم عاشق آهنگ...

سلام جوجو...... مامانی این روزا کارمون شده آهنگ گوش کردن عاشق آهنگ گانگنام استایل شدی غیر ممکنه صدای این آهنگ و بشنوی و مثل اون آقا نانای نکنی یعنی دستاتو روی هم میزاری و شروع به رقصیدن می کنی پسر خودم هم بااین رقصش تو فامیل مشهور شده ... البته اینم بگم آهنگ های پرشین تون و آهنگ هایی هم که عمه مهدیه برات ظبط و دانلود کرده جای خود داره که عاشق تک تکشونی و بیشتر وقت ها بااین آهنگ ها می خوابی ... حتما یه فیلمی میگیرم تا خودتم وقتی دیدی کیف کنی قربون پسر هنرمندم بشم...  ...
19 بهمن 1391

بعد از مدتی تاخیر....

سلام یکی یدونه ام ..... مامانی ببخش بازم بین پستهامون فاصله افتاد آخه قراره پس فردا اسباب کشی کنیم و مامانی امروز کارهاشو تموم کرده و یه فرصتی پیدا کرذه یه سری بیاد هم خاطرات این چند روز پسملی خوشگلش رو بنویسه وهم یه سری به دوستاش بزنه آخه کوچولو ها این قدر نازن که چند روزی نمی بینیم دلمون واسشون تنگ می شه... مامان جون اول از شیطونیات بگم که گاهی مامانی دست از کار می کشید و نفسشو بوسه بارون می کرد گاهی وقت هم می خواست بشینه گریه کنه  یه نمونه اینکه مامان وسایل رو میچینه تو قوطی میره چسب بیاره که بسته بندی کنه میاد میبینه همه وسایلا پخش زمینه وباید دوباره...... بریم سراغ خبرهای خوب.... هفته  پیش تولد مادر جون بود ی...
27 دی 1391

سالگرد نامزدی مامان و بابا....

سلام فندقم... مامانی امروز پنجمین سالگرد نامزدی  مامان و باباست و دومین سالی که ما خوشبخت تر از سالهای قبلیم چون تو پیشمون هستی و به زندگیمون روشنایی دادی... همسر خوبم با وجود پر مهرت و نگاه گرمت دنیایی از پاکی و صفا برایم به ارمغان آور خوب  من برا ی توصیف مهربانی‌هایت واژه‌ها  یاری نمی‌دهند چرا که تو خود قاموس مهربانی هستی و من خوشحالم که سالی دیگر بر عمر زندگی مشترکمان افزوده شد. ...
26 دی 1391

علی و آرایشگاه....

سلام مامانی ........... بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب و بهت می گم چه بلایی سر شما آوردم..... خوشگلم امروز بلاخره کاری که مدتی بود فکرشو می کردم ولی دلم نمی اومد رو با کمک خاله خاطره عملی کردم ... بللللللللللللللللللللللله اون موهای نازک که مثل کرک بود رو تراشیدیم تا موهای خوشگل دیگه ای جاش رشد کنه ... مراحل تراشین موهای علی جونم... اولش خوشت اومده بود و همین طور که عکس می بینی میخندیدی ولی بعدش یه خورده ترسیدی ... مامان قربونت بشه که همه جوره خوشگلی و عزیز و یکی یدونه ای  گلم واسه اینکه سردت نشه دستمال سرتو می بندم ایشالا زودی موهات بلند میشه   ...
3 دی 1391

شب یلدا...

یه سلام داغ داغ واسه عشق مامان و بابا.... منیم نازلیم امسال دومین شب یلداست که با وجودت خونمون گرمتر شده...                                     امسال شب یلدا  چون خاله جون سمیرانامزده قرار بود براش خنچه بیارن ولی از از چند روز قبل هم دایی جون بابایی واسه شام و شب نشینی دعوت کرده بودن که ما هم واسه اینکه از هیچ کدوم بی بهره نمونیم اول رفتیم به خاله تبریک گفتیم هم خونه دایی اینا رفتیم....   عکس پسرم باهستی  جون و تنقلات....   الهی مامان قربون اون طرز نشیتن و هندونه خوردنت بشه که خود...
2 دی 1391

پیشگیری از کمر درد

 پیشگیـری از کـمردرد با تمـرینات ورزشـی سـاده   کثر ما بطور معمول تمام روز رو در اداره یا دیگر محیط های کاری به یک حالت ثابت می نشینیم، در نتیجه آخر شب، وقتی که می خوایم به رختخواب بریم خیلی از ما درد کمی رو در پشتمون احساس می کنیم این مسئله رو نادیده نگیرید ... این درد مختصر بتدریج و براحتی ممکنه منجر به ناتوانیهای زیاد حرکتی یا حتی فوت بشه. نگران نباشید دوستان عزیز، سعی کنید تمرینات زیر رو برای 10 دقیقه  هر روز صبح انجام بدید و این درد مزمن رو از بین ببرید و از یک زندگی سالم لذت ببرید ... ...
24 آذر 1391

توانایی های علی تا امروز...

سلام یکی یدونه مامانی ... علی جونم ماشالا دیگه واسه خودت آقایی شدی مامان و بابایی از اینکه نفسشون اینقدر پسر نازی شده کیف می کنن... کارهایی که پسرم تا به امروز یاد گرفته... می تونی مامان و بابا بگی  همه نزدیکانتو قشنگ می شناسی  به در اشاره می کنی و ددد می گی   به بخاری اشاره می کنی و می گی جییییییییز   ماشین بابایی رو میشناسی و بو بوم میگی  عاشق ماشینات و توپتی و هر کدوم و که بگیم میری میاری  مادر جون برات کلی حیوانات خریده که خیلی دوسشون داری و صداشونو در میاری مثلا به گوسفند میگی بعععععععععع  گوشی رو ور میداری و داری به زبون خودت حرف میزنی   .... گلم عاشق این عکساتم از نگاه کردنشون س...
20 آذر 1391

سرما خوردگی....

سلام هستی مامان ببخش که چند وقتیه کم فرصت می کنم به وبلاگت سر بزنم.... مامانی قربونت بشه که تا می خوای یه کم جون بگیری این سرما خوردگی بد جنس میاد سراغت و بی حالت می کنه ... چند روز پیش که شب واسه شیر دادن بیدار شدم دیدم که بد جوری تب داری  هر چقدر پا شویت کردم تبت پایین نمی اومد متاسفانه قطره استامنیفن هم تو خونه نداشتیم بابایی رو بیدا کردم بره برات قطره بگیره بعد اینکه قطره خوردی تبت کمی پایین اومد دوباره خوابیدی صبح زنگ زدم یه وقت از دکترت گرفتم الهی بمیرم همچین سرفه می کردی  که   دلم ریش ریش می شد الانم بعد چند روز که آمپولا و شربت هایی که دکترت برات نوشته رو خورد ی بهتر شدی ای شالا دیگه هیچ وقت مریض نب...
19 آذر 1391